قورقوری و اردوی مدرسه

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

روزی روزگاری قورقوری مثل همیشه بلند شد و کیف مدرسه اش رو برداشت و رفت سمت مدرسه وقتی رسید به مدرسه خانم معلم و مدیر سر کلاس بودند وقتی همه ی بچه ها رسیدند آقای مدیر شروع به حرف زدن کرد.

 

5 1آقای مدیر داشت در مورد اردوی تفریحی حرف می زد که ما بخاطر محیط زیست به آنجا می رویم حرف او به ما گفت فردا حتما با خود یک کیسه زباله بیاوریم تا آشغال های خشک مان را در آن بریزیم یکی از بچه ها دستش را بلند کرد و وقتی آقای مدیر به او اجازه داد او پرسید پس زباله های ترمان را چه کار می کنیم و آقای مدیر جواب داد آنها را در گودالی که ما کندیم می اندازیم.

 صبح شد قورقوری وسایل اردویش را برداشت و به راه افتاد سمت مدرسه در راه مدرسه اتوبوسی را دید که به نظرش قرار بود با آن بروند؛ وقتی که به مدرسه رسید برای دوستانش قضیه اتوبوس را تعریف کرد آنها هم در جوابش گفتند که ما هم آن اتوبوس را دیدیم و از آقای مدیر پرسیدیم که قرار است با آن اتوبوس برویم یا نه او هم گفت نه و قرار است پیاده برویم.

5 2وقتی قورقوری این را شنید به اندازه ی وقتی که دوستانش از آقای مدیر شنیدند و تعجب کردند نکرد چون موضوع اردویشان محیط زیست بود و یکی از عامل های آلودگی هوا دود ماشین هاست و آلودگی هوا به محیط زیست مرتبط است .

بعد از مدتی آقای مدیر آمد و همه را برای رفتن صدا زد چند دقیقه هم برای صف وایستادن و آروم کردن بچه ها صرف شد ولی بالاخره راه افتادیم و بعد از کلی پیاده روی بالاخره رسیدیم. 

5 3

بعد آقای مدیر به ما گفت برویم چوب جمع کنیم یکی از بچه ها گفت پس یعنی ما الان درخت اره می کنیم آقای مدیر گفت نه چوب هایی که روی زمین افتاده است روجمع می کنید و حواستان باید باشد که چوب ها تر نباشند قورقوری باز می دانست چرا نباید درخت قطع کنند چون درخت ها آلودگی را جذب می کنند و بعد آن را به اکسیژن تبدیل می کنند وباز این موضوع به محیط زیست کمک می کند بعد بچه ها شروع کردند به دنبال چوب گشتن بعضی از بچه ها چوب زیادی پیدا کردند و برخی هم کم پیدا کردند برخی هم اصلا چوبی پیدا نکردند ولی در عوض به کسانی که چوب زیادی پیدا کرده بودند و حمل آن برایشان سخت بود کمک کردند.

5 4بعد از اینکه آتش را روشن کردند بچه ها روی آن آتش غذاهای خود را گرم کردند و بعد مارشمالو را روی آتش داغ کردند.

5 5

 بعد از آن بچه ها کمی از خوراکی های خود خوردند و بعد آشغال های تر خود را در گودال و آشغال های خشک خود را در کیسه هایی که همراه خود داشتند انداختند و بعد کمی استراحت کردند و بعد به سمت مدرسه رفتند در مدرسه آقای مدیر از بچه ها پرسید چه چیزهایی در آنجا یاد گرفتند آقای مدیر به قورقوری اشاره کرد او گفت ما نباید زباله هایمان را در طبیعت بریزیم چون باعث آلوده شدن طبیعت می شود ، وقتی آتش روشن می کنیم یادمان نرود آن را خاموش کنیم چون باعث آتش سوزی می شود و سعی کنیم بیشتر پیاده به مکان دیگری برویم یا از دوچرخه استفاده کنیم یا اگر مکان دور بود از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم.

5 6نویسنده: عسل کناری کلاس چهارم دبستان دخترانه راه رشد-تهران

نقاشی:عسل کناری با نرم افزار word  و  powerpoint

محبوبترین کودکان

داستان های قوری قهرمان

داستان های قوری قهرمان

قوری قهرمان، قورباغه ای است که در یک برکه سبز و قشنگ

قورقوری در کوه

قورقوری در کوه

یکی بود یکی نبود،  یک بچه قورباغه ای بود به نام

قورقوری و سفر در دریا

قورقوری و سفر در دریا

قورقوری همیشه دوست داشت دریا را از نزدیک ببیند  و

قورقوری و دنیای انسان ها

قورقوری و دنیای انسان ها

یکی بود یکی نبود قورقوری مثل روز های دیگه مشغول بازی با

قوری قهرمان و کیسه پلاستیکی

قوری قهرمان و کیسه پلاستیکی

قوری قهرمان تو یکی از روزای گرم تابستون تو برکه زیبای

خالهای گمشده قورقوری

خالهای گمشده قورقوری

یکی بود یکی نبود یک قورباغه بود که اسمش قورقوری بود او

کارگاه قوری قهرمان

کارگاه قوری قهرمان

یکی بود یکی نبود یه قورباغه بود که اسمش قورقوری بود همه

قورقوری وکشتی های نفت کش

قورقوری وکشتی های نفت کش

قورقوری روزی مشغول فوتبال آبی

قورقوری و دود جنگل

قورقوری و دود جنگل

روزی روزگاری قورقوری توی جنگل با دوستانش قایم باشک قوری