قورقوری و دنیای انسان ها

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

یکی بود یکی نبود قورقوری مثل روز های دیگه مشغول بازی با دوستانش بود اونا داشتند بازی استوپ هوا قوری بازی می کردند که یکهو مادر قورقوری او را صدا کرد قورقوری نوبتش شده بود منجبور شد بره


1 1

قورقوری وقتی مادرش را دید احساس کرد یکم ناراحت است پس پرسید چیزی شده مامان مادر قورقوری در جوابش گفت باید یک چیزی به تو بگویم : ببین قورقوری تو باید بروی به شهر انسان ها و 1 روز کامل و یک نیم روز در آنجا بمانی قورقوری وقتی این موضوع را شنید خیلی راحت گفت باشه ولی تا آخر آن روز نگران بودن مادرش ذهن او را درگیر کرد

 

1 2

قورقوری تمام وسایل اتاقش به زور در چمدانش جا کرد چون نمی تونست بین وسایلش یکی را انتخاب کند برای همین همه اش را برداشت ولی برای این کار حداقل به پنج تا چمدون نیاز داشت ولی خودش فقط 2 چمدون داشت او چمدون مادرش هم برداشت شد 3 تا 2 تا از دوستانش هم قبول کردند چمدون هایشان را به او بدهند و او بالاخره پنج چمدون رو جور کرد

1 3

او با یک چرخ با خود به شهر برد او وقتی داشت دنبال سر پناه می گشت هی سرفه می کرد و خودش هم نمی دونست چرا ولی وقتی بالای سر خود را نگاه کرد دید دود سیاهی همه جا را پر کرده و باعث سرفه‌ی او شده 

1 4

بعد از اینکه سر پناه پیدا کرد تصمیم گرفت بفهمد چه کسی این دود سیاه را درست کرده قورقوری وسایل کاراگاهیش رو برداشت و رفت او در راه ماشین هایی رو دید که ازشان همان دود سیاه بیرون می‌آمد وقتی جلو تر رفت آدو هایی رو دید در حال سیگار کشیدن هستند و باز همان دود سیاه از آن به بیرون می‌آید

1 5

او فهمید که این دود سیاه را انسان ها درست کردند او تصمیم گرفت هشداری به انسان ها بدهد او رفت بالای سکو بلندی و میکروفن قورباغه ای خود را در آورد و گفت ای مردو شما دارید به محیط زیست خود آسیب می‌رسانید و باعث مریضی خود می‌شوید مردم وقتی این حرف ها را شنی دند به دور و بر خود نگاه کردند بعضی ها سرفه می‌کردند بعضی ها بخاطر بیماری های ریوی عذاب می‌کشیدند همه‌ی مردم بهر این نتیجه رسیدند که قرقوری درست می‌گوید

1 6 

 

محبوبترین کودکان

داستان های قوری قهرمان

داستان های قوری قهرمان

قوری قهرمان، قورباغه ای است که در یک برکه سبز و قشنگ

قوری قهرمان و کیسه پلاستیکی

قوری قهرمان و کیسه پلاستیکی

قوری قهرمان تو یکی از روزای گرم تابستون تو برکه زیبای

خالهای گمشده قورقوری

خالهای گمشده قورقوری

یکی بود یکی نبود یک قورباغه بود که اسمش قورقوری بود او

کارگاه قوری قهرمان

کارگاه قوری قهرمان

یکی بود یکی نبود یه قورباغه بود که اسمش قورقوری بود همه

قورقوری و سفر در دریا

قورقوری و سفر در دریا

قورقوری همیشه دوست داشت دریا را از نزدیک ببیند  و

قورقوری و دنیای انسان ها

قورقوری و دنیای انسان ها

یکی بود یکی نبود قورقوری مثل روز های دیگه مشغول بازی با

قورقوری وکشتی های نفت کش

قورقوری وکشتی های نفت کش

قورقوری روزی مشغول فوتبال آبی

قورقوری در کوه

قورقوری در کوه

یکی بود یکی نبود،  یک بچه قورباغه ای بود به نام

قورقوری و اردوی مدرسه

قورقوری و اردوی مدرسه

روزی روزگاری قورقوری مثل همیشه بلند شد و کیف مدرسه اش رو