قورقوری و سفر در دریا

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

قورقوری همیشه دوست داشت دریا را از نزدیک ببیند  و هر دفعه به مادرش می گفت او در جوابش می گفت وقتی بزرگ شد خودش می تواند به دریا برود و او نمی تواند او را به دریا ببرد

 قورقوری وقتی یاد این موضوع افتاد با خود گفت حالا که دیگر من بزرگ شدم می توانم به دریا بروم قورقوری رفت تا این موضوع را به او بگوید مادرش با خود گفت درسته که پسرم فقط 10 سالش است ولی این دلیل نمی شود او نتواند به سفر برود و اینکه او از بچگی اش عاشق این بوده که به دریا برود پس به او اجازه داد به درزیا برود قورقوری که از شنیدن این حرف خیلی خوحال شده بود بالا و پایین می پرید و داد می زد یوهو و بعد از اینکه آرام گرفت گفت پس من فردا راه می افتم

 

12 2

فردا شد قورقوری وسایلش را جمع کرده بود و آماده ی حرکت بود اما او به ذهنش آمد که با خود وسایل های کاراگاه ای اش را هم ببرد او از قبل یک کشتی اجاره کرده بود  برای همین سمت اسکله رفت ولی تا خواست وارد کشتی شود  با منظره ای زشت مواجع شد او دید که دریا پر انواع آشغال های پلاستیکی شده است

 

13 3

قورقوری از دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد او تصمیم گرفت بفهمد چه کسی این بلا را سر دریا آورده است او منتظر شد که کسی که این کار را با دریا کرده است برگردد

بعد از مدتی کلی انسان وارد آن منطقه شدند قورقوری می دید هر انسان وقتی می رفت بطری پلاستیکی اش یا کیسه ی پلاستیکی اش را در آنجا می انداخت قورقوری که از دیدن این منظره خیلی اعصبانی شده بود رفت داخل جمعیت و زباله ها را یکی یکی بر می داشت می انداخت در کیسه ی زباله ای که با خود آورده بود مردم که از دیدن قوقوری تعجب کرده بودند تصمیم گرفتند دیگر زباله های خود را در دریا نریزند

 

14 4

 

نویسنده عسل کناری

 

محبوبترین کودکان

داستان های قوری قهرمان

داستان های قوری قهرمان

قوری قهرمان، قورباغه ای است که در یک برکه سبز و قشنگ

قوری قهرمان و کیسه پلاستیکی

قوری قهرمان و کیسه پلاستیکی

قوری قهرمان تو یکی از روزای گرم تابستون تو برکه زیبای

خالهای گمشده قورقوری

خالهای گمشده قورقوری

یکی بود یکی نبود یک قورباغه بود که اسمش قورقوری بود او

کارگاه قوری قهرمان

کارگاه قوری قهرمان

یکی بود یکی نبود یه قورباغه بود که اسمش قورقوری بود همه

قورقوری و سفر در دریا

قورقوری و سفر در دریا

قورقوری همیشه دوست داشت دریا را از نزدیک ببیند  و

قورقوری و دنیای انسان ها

قورقوری و دنیای انسان ها

یکی بود یکی نبود قورقوری مثل روز های دیگه مشغول بازی با

قورقوری وکشتی های نفت کش

قورقوری وکشتی های نفت کش

قورقوری روزی مشغول فوتبال آبی

قورقوری در کوه

قورقوری در کوه

یکی بود یکی نبود،  یک بچه قورباغه ای بود به نام

قورقوری و اردوی مدرسه

قورقوری و اردوی مدرسه

روزی روزگاری قورقوری مثل همیشه بلند شد و کیف مدرسه اش رو